ابو الفضل هادى منش

52

ساقى تشنه ( نگاهى به زندگى حضرت ابوالفضل ( ع ) ) ( فارسى )

امام به او فرمود : فَاطْلُبْ لِهؤلاءِ الْأطْفالِ قَلِيلًا مِنَ الْماءِ . « 1 » پس حال كه مىخواهى به روى كمى آب براى اين كودكان بياور . 2 . پنددهى به دشمن وقتى حضرت عباس عليه السلام از امام اجازه براى كارزار گرفت ، چون كوهى استوار در مقابل لشكر عمر سعد ايستاد و فرياد زد : اى عمر سعد ! اين حسين عليه السلام است ، فرزند دخت رسول خدا صلى الله عليه و آله ! شما اصحاب ، برادران و پسر عموهايش را كشتيد و او را با فرزندان تشنه‌اش ، تنها گذاشتيد كه جگرشان از تشنگى تفتيده است . آنان را جرعه‌اى آب بنوشانيد كه در آستانه مرگ قرار گرفته‌اند . . . كسى پاسخ حضرت عباس عليه السلام را نداد . در اين ميان شمر فرياد زد : آى پسر ابوتراب ! اگر تمام زمين را آب فرا مىگرفت و زير پاى ما مىبود ، حتى قطره‌اى از آن به شما نمىداديم تا با يزيد بيعت نماييد . « 2 »

--> ( 1 ) . بحرالعلوم ، مقتل الحسين عليه السلام ، ص 317 ( 2 ) . معالى السبطين ، ج 1 ، ص 444 ؛ المقرم ، مقتل الحسين عليه السلام ، ص 335